پازل گمشده ی درمان

حسن هاشمی/کارشناس ارشدتربیت بدنی

کودکان اتیسم انسان های هستند متهم به اختلال ذهنی یعنی افرادی که ذهن آن ها به صورت طبیعی کار نمی کند و نمی توانند مانند انسان های عادی رفتار کنند. این کودکان نمی توانند مانند بقیه ی کودکان مطالب را یاد بگیرند و یا سرعت یادگیری آن ها کمتر از انسان های عادی است.

ذهن یا سیستم عصبی بدن(معروف به فرمانده ی بدن) مجرم اصلی این مشکل است، اما نکته ای که این بین وجود دارد تفاوت بین مغز و سیستم عصبی است. مغز بخشی از سیستم عصبی بدن است و این درست نیست که تمام مشکلات سیستم عصبی را صرفاً مربوط به مغز بدانیم و برای حل این مشکل به تنهایی روی مغز کودکان کار کنیم. سیستم عصبی بدن به دو قسمت تقسیم می شود که اهمیت و نقش این دو قسمت هیچ فرقی با هم ندارد.

1.سیستم عصبی مرکزی: شامل مخ، مخچه و مغز که وظیفه ی دریافت اطلاعات، تجزیه و تحلیل آن ها، پاسخ گویی، حفظ اطلاعات مهم، یادگیری، بازخوانی اطلاعات ذخیره شده و ... را دارد.

2.سیستم عصبی محیطی:شامل دو بخش الف- اعصاب آورنده ی اطلاعات به سیستم عصبی مرکزی که تشکیل شده از اعصاب هفت گانه(بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه، حس عمقی و وستیبولار

ب- اعصاب برنده ی اطلاعات از سیستم عصبی مرکزی به بخش های مختلف بدن شامل موتور کنترل های بدن، اندامی که دستورات صادره از سیستم عصبی مرکزی را به اعضا و احشای بدن می رسانند.

هرگونه مشکل در هریک از این بخش های سه گانه سیستم عصبی مرکزی(سیستم عصبی مرکزی، اعصاب آورنده و اعصاب برنده) می تواند باعث اختلال در رفتار و حتی یادگیری فرد شود. پس تا زمانی که مطمئن نشده ایم که مشکل از کدام بخش است، حذف کردن تمرینات یک بخش ممکن است باعث هدر رفتن زحمات و زمان شود، علاوه بر این طبق تحقیقات انجام شده این سه بخش کاملاً نزدیک به هم و در تعامل و تقابل با هم است و دیدگاه های مختلفی در این باره مطرح شده است. نکته ی مشترک بین این دیدگاه ها این است که در صورت رشد نکردن هر یک از این سه بخش رشد بخش های دیگر نیز مختل یا دچار تاخیر می شود.

نظریه های هرم یکپارچگی حسی و رشد مرحله ای پیاژه هر دو به مطالعه و مطرح کردن مراحل و تقدم رشد سیستم عصبی پرداخته اند. دو نظریه ی هرم یکپارچگی حسی رشد سیستم عصبی به چهار سطح تقسیم شده است که در آن سطح های پایین تر زودتر به تکامل می رسند و هم چنین سطح های پایین تر که پایه ی سطح های بالاتر هستند یعنی در صورت به تکامل نرسیدن سطح پایین تر رشد و تکامل سطح بالاتر هم دچار اختلال می شود.چهار سطح این نظریه به شرح زیر می باشد:

سطح اول: سیستم حسی 7 گانه بدن

سطح دوم: سیستم حسی و حرکتی

سطح سوم: سیستم های ادراکی حرکتی

سطح چهارم: سطح شناخت و رفتارهای اجتماعی

در نظریه رشد مرحله ای پیاژه رشد سیستم عصبی کودکان براساس سن آن ها تقسیم بندی شده است که در آن چهار مرحله وجود دارد تا کودکان بعد از گذراندن این مراحل به سطح بلوغ و رفتارهای عاقلانه می رسند. بدیهی است که این مراحل مانند پله هایی به هم پیوسته هستند که در صورت قدم نگذاشتن در هریک از این مراحل یا حذف هرکدام از این مراحل به حرکت در پله ها یا همان مراحل بعدی با مشکل مواجه خواهد شد. مراحل چهارگانه ی نظریه ی پیاژه به شرح زیر می باشند:

مرحله ی حسی حرکتی (از تولد تا 2 سالگی)

مرحله ی پیش عملیاتی(2 تا 7 سالگی)

مرحله ی عملیات عینی(7 تا 11 سالگی)

مرحله ی عملیات انتزاعی (11 سال به بعد) بالاترین کیفیت شناخت

تشخیص این که کودک ما در کدام یک از این سطح یا مراحل رشد عصبی به سر می برد نیاز به اتفاق نظر متخصصان رشته های مختلف دارد یعنی این که متخصصان رشته هایی چون روان شناسی، کاردرمانی، تربیت بدنی و ... هرکدام با کمک تست های مرتبط و مشورت با یک دیگر به یک تصمیم گیری مشترک برسند و برنامه های تلفیقی برای رشد کودک تهیه کنند.

جدای از شرح این مراحل و سطح های مطرح شده در این دو نظریه به این نکته پی می بریم که مرحله یا سطح حسی حرکتی از مراحل ابتدایی و پایه ی مراحل بالاتر شامل شناخت، کشف قوانین، توجه و ... می باشد و در صورت اختلال و عدم تکامل این مرحله تکامل و رشد مراحل دیگر نیز ممکن است دچار اختلال شود.

متاسفانه تکامل یا رشد مرحله حسی – حرکتی کودکان به علت نداشتن نمود خارجی واضح در اکثر کودکان نادیده گرفته می شود و این امر در مواردی باعث در جا زدن و حتی عقب گرد کودک در مراحل رشدی می شود. در کل می توان گفت رشد حسی حرکتی پایه ساختمان رشد ذهنی است که در صورت نبود آن این ساختمان از استحکام کافی برخوردار نمی شود.

حال که به اهمیت مرحله ی حسی حرکتی و رشد و تکامل سیستم عصبی بدن پی بردیم بهتر است که کمی بیشتر آن را بشناسیم. برای این کار در ابتدا به رشد حسی بدن می پردازیم. بدن انسان دارای 7 سیستم حسی است که با کمک آن ها اطلاعات را از محیط اطراف خود دریافت کرده و با توجه به این اطلاعات و پردازش های انجام شده در مغز رفتارهای متناسب با اطلاعات دریافتی را از خود بروز می دهد. بدیهی است که اگر این اطلاعات دریافتی از محیط اشتباه باشند، یعنی سیستم حسی درست کار نکند، رفتارهای خروجی کودک نیز متناسب با اطلاعات درست بیرونی نمی باشد که از دید دیگران یک رفتار ناهنجار تلقی می شود.

به عبارتی می توان گفت همه ی رفتارهای ناهنجار انسان را نباید به اختلال در مغز یا رشد مغزی آن مربوط دانست. در بعضی مواقع مغز درست کار می کند ولی اطلاعاتی که به مغز داده می شود اشتباه است و مقصر عدم تکامل سیستم های حسی بدن است. از بین 7 سیستم حسی بدن 2 حس بویایی و چشایی جزء حواسی هستند که به صورت تکامل یافته با فرد متولد می شوند و 2 حس شنوایی و بینایی نیز از حواسی هستند که قبل از یک سالگی به تکامل خود می رسند، ولی رشد و تکامل حس لامسه، حس عمقی و حسیوستیبولاردر مواردی تا نوجوانی نیز ادامه پیدا می کند که تاخیر در رشد و تکامل این سه حس در مواردی باعث اختلال در حرکت و رفتار افراد می شود.

کودک در پایان مرحله ی حسی حرکتی به توانایی هایی چون آگاهی از محیط اطراف، توانایی جداسازی اطلاعات اطراف، اهمیت دادن و ارزش دادن به داده های مهم و حذف داده های کم ارزش، توانایی برنامه ریزی حرکتی و اجرای مجموعه ای از حرکات در قالب یک برنامه ی حرکتی، کنترل و مهار رفلکس ها و بازتاب های حرکتی، کشف روابط و ... دست پیدا می کند.

 

 

منابع

1.رشد و تقویت مهارت های ادراکی- حرکتی در کودکان، ترجمه علی حسین سازمند(1376)، نشر استثنایی

2.زمینه روان شناسی هیلگارد و اتکینسون، دکتر حمزه گنجی

3. حرکت درمانی(اصول و روش ها)(1378)، نشر ارجمند

1397
خرداد
21
دوشنبه 21 خرداد 1397
2018
June
11